با من نبود ولی..
یعنی من نقش بیننده ی اون صحنه رو داشتم
داشت بایکی دعوا میکرد.
سعی میکرد خودشو آروم کنه
هر از گاهی چشماشو میبست و نفس عمیق میکشید .
دستاشو مشت میکرد تا عصبانیتشو کنترل کنه..
اخرم طاقت نیاورد
هرچی وسیله کنار پنجره بودو با دستش ریخت پایین .
همه ظرفا شکست ..خورد شد..
اومد جلو..
از کنارم که رد شد از خواب پریدم.
-_-
شِت.
برچسب: نویسنده: ماهان میرزاده تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:02
شدیدن پیشنهادم میشـِ :)
برچسب: نویسنده: ماهان میرزاده تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 22:02
سلام امروز حوصلم سر رفته بود ..تصمیم گرفتم این پستو بنویسم ..شاید بدردتون بخوره :) !
1:مدل موهاتونو عوض کنید. برید تو سایتای مختلف و آموزش بافت مو و این چیزا یاد بگیرید.رو موهاتون امتحان کنید.
2:اگه دخترین برین تو اینترنت چند تا ویدیو آموزشی آرایش ولاک زدن و اینا یاد بگیرید.
3:آشپزی کنید.چیزهای جدید بپزید.واسه افراد خانواده انواع کیک و سالادهارو درست کنید.
4:یه دستی به خونه بکشید.خیلی جاهاتو خونه
تابستون درس نخوندم..
ینی اولای تیر یه ذره زیست و عربی خوندم..
شیمی هم دو درس خوندم.
اما ریاضی فیزیک فارسی دینی و درس اخر شیمی مونده :|
فاینالمم نزدیکه
تولدمم نزدیکه
مسافرتم شاید بریم
عروسی هم نزدیکه
..
مهمونی هم داریم -_-
خدایا مارا یاری کن T-T